مناجات پایان ماه صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مـجـال نُـطـق نـدارد زبــان تـقــریـرم نـیـامـده اسـت قـلـم پـای کارِ تحـریرم صفـر تـمام شد و یارم از سفر نرسید چـِقَـدر چـشـم بـدوزم به قـابِ تأخـیرم اگرچه پـای فـراقـت جوانیام طی شد بـرای دیـدن تـو حـس نـمـیکـنم پـیرم همیـشه فاصلـه، اشـک مرا در آورده همیشه از غـم هجر تو، تحت تأثـیرم! شـکـسـت آیـنـه تـا لـمـس کـرد آهِ مرا به خُردهشیشه رسیده است رنجِ تکثیرم طنابِ نَفْس، مرا میکِشَد به هر طرفی به دستِ بد کسی افتاده است زنجـیرم کشیده کار من از معصیت به رسوایی مـیـان مـردم این شـهـر کرده تحـقیرم چه غصهها که نخوردی برای سرکشیام چـه دردهـا نـکـشـیـدی برای تـغـییرم اگرچه مایۀ ننگم...، به من محبت کن شـبـیه کـودک آزرده سـخـت دلـگـیرم هـزار مـرتـبـه دیـدم مـرا بغـل کردی خوش است خواب و خیالم، خوش است تعبیرم دلـیـل زنـدگیام! دوسـت دارمـت وَلله مُسَلَّم است که بی عشق زود میمیرم! زمـان دفـن بگـو "یـاعـلـی" دمِ گـوشم بـلـنـد میشـود از بـیـن قـبـر تکـبـیرم بِشوی جسم مرا با غُبار صحـن نجف همیشه خاک علی کرده است تطهیرم خـدا کـنـد که من امسال کـربـلا بروم زیــارتــی بـگـذاریـد بـیـن تــقــدیــرم تو را به روضۀ یَابنَ الشَبیب، زود بیا همان گریزِ عجیبی که کرده تسخـیرم |